خدا چگونه میتواند یک اتفاق بد را در زندگی ما، به یک چیز خوب تبدیل کند؟
زندگي و اتفاقات آن همينطوري و بدون برنامه پيش نميآيد. خدا از همه چيز آگاه است و ميداند در زندگي تك به تك ما چه ميگذرد. خدا بافندهي فرش زندگي ماست. او با دقت رنگهاي مختلف نخ را در كنار هم ميبافد تا فرش زندگي ما به زيبايي و با طرحهاي متنوع بافته شود. هيچ چيزي بدون اجازهي پدر آسماني ما به زندگي ما وارد نميشود.
اما اشتباه متوجه نشويد. منظور اين نيست كه تمام اتفاقهاي زندگي به خاطر خواست خدا اتفاق ميافتد. خيلي چيزها در زندگي ما اتفاق ميافتد كه اصلا خواست و ارادهي خداوند نيست. مثلا اگر شما مرتكب يك كار اشتباه شويد، اين خواست خدا نبوده است. و يا اگر كسي نسبت به شما كار بدي انجام داد و به شما در زندگي ضربهاي زد، اين هم خواست خدا نبوده است. اگر ما پرخوري كنيم، خوب نتيجهاش را هم ميبينيم و يا مثلا اگر به بدن خودمان صدمه بزنيم نتيجهاش را خودمان ميبينيم. خدا هيچ وقت براي ما بد نميخواهد و باعث پيش آمدهاي بد در زندگي نميشود. جملهي معروفي هست كه ما بسيار از آن استفاده ميكنيم: «خدا بد نده!»
خدا هيچ وقت بد نميدهد و استفاده از اين جمله در اصل اشتباه است. اما دنيايي كه ما در آن زندگي ميكنيم، پر است از اشتباهاتي كه خود ما انسانها باعث آنها ميشويم. اشتباهات ما، هم به خودمان و به هم به ديگران صدمه ميزنند. حتما اين ضرب المثل را شنيدهايد كه ميگويد: «در مقابل هر عملي، عكس العملي هست.» اين قانون دنياست. هر كاري كه انجام بدهيم مستقيم در زندگي خودمان و اطرافيانمان تاثير ميگذارد . اما خدا اين قدرت را دارد كه اتفاقات بد در زندگي ما را تبديل به يك چيز خوب بكند. زندگي يوسف يكي از همين نمونههاست. برادران يوسف به او بدي كردند. او مجبور شد دوران سختي را به عنوان برده و بعد هم در زندان در مصر بگذراند. اما بعد ديديم كه خدا همه چيز را براي يوسف به بهترين تبديل كرد .او يك شاهزاده شد. حتي بعدا ديديم كه چطور يوسف به خانوادهاش كه او را از خود رانده بودند و طرد كرده بودند كمك كرد وخدا چطور همهي آنها را بركت داد.


پس درسي كه از اين ماجرا ميتوانيم بگيريم چيست؟ ما بايد بدانيم كه سختي و درد هميشگي نيست و تمام ميشود. نبايد روي زمانهاي سختي زندگي خودمان تمركز كنيم. بلكه بايد هميشه اين را به خودمان و اطرافيانمان يادآوري كنيم كه خدا قادر است هر اتفاق بد را به يك چيز خوب تبديل كند. ما بايد با اميد، منتظر كار بزرگ خدا در زندگيمان باشيم. در دوم قرنتيان فصل ۴ آيهي ۱۶ و ۱۷ ميخوانيم :«بنابراين، اميد خود را از دست نميدهيم. اگر چه وجود ظاهري ما رفته رفته از بين ميرود، وجود باطني ما روز به روز تازهتر ميگردد. و اين رنج و زحمت ناچيز و زود گذر، جلال عظيم و بي پاياني را كه هرگز با آن زحمات قابل مقايسه نيست براي ما فراهم ميكند.»
اميد يعني مطمئن بودن، يا اطمينان داشتن. اطمينان از آيندهاي كه بر اساس قولها و وعدهها و وفاداري خداوند قرار گرفته است. اميد داشتن تنها به معني آرزو داشتن نيست. بلكه خيلي بيشتر و قويتر از آن است. ما وقتي اميد داريم يعني ايمان داريم و اعتماد ميكنيم. در كتاب مقدس گفته شده كه سه چيز از همه مهمتر است؛ « ايمان، اميد و محبت.» دقيقا به خاطر همين اميد بود كه يوسف توانست همهي سختيها را تحمل كند. چون او به خدا اعتماد داشت و ميدانست كه خدا به قولهايش عمل ميكند و در نهايت بهترين را براي او انجام ميدهد.
در كنار اميد بايد هميشه صبر هم داشت. چون گاهي وقتها ممكن است طول بكشد تا ما به اميدمان برسيم. پولوس رسول در كتاب مقدس در روميان فصل 8 آيه 24 و 25 اينطور ميگويد: «ما با اميد، نجات يافتهايم؛ و اميد يعني انتظار دريافت چيزي كه هنوز نداريم؛ زيرا اگر كسي چيزي را در اختيار داشته باشد، نيازي نيست كه به اميد آن باشد. پس وقتي براي چيزي كه هنوز رخ نداده، به خدا اميدواريم، بايد با صبر و حوصله منتظر آن بمانيم.»
درس هشتم
راهنمای درس هشتم برای بزرگترها را اینجا پیدا کنید.
یوسف را میفروشند!
برای خواندن این فصل از کتاب مقدس میتوانید هم به “مجله سبزک” و هم به بخش “جالبترین کتاب دنیا” در همین وبسایت بروید.
اول داستان يوسف و برادرانش را بخوانيد و دربارهي سوالات زير با هم صحبت كنيد:
با هم صحبت کنیم!
- برادران يوسف با او چه كار كردند؟
- آيا شما تا به حال طرد شدهايد؟ يعني كسي شما را از خود دور كرده است؟
- مسيح چه كرد وقتي او را طرد كردند؟
- خدا چطور به يوسف كمك كرد وقتي او در زندان بود؟
- آيا خدا در زمانهاي سخت به ما كمك ميكند؟
- خدا چطور به شما كمك كرده است؟
- در آخرِ داستان، چرا برادران يوسف از او ميترسيدند؟
- يوسف چگونه با برادرانش برخورد كرد؟
- خداوند چطور ميتواند اتفاقات بد زندگي ما را به يك اتفاق خوب تبديل كند؟


